|
حوصله نداشتم ،تو لک بودم ...
رفته بودم تو خودم ... نمیدونین چه خبر بود ...گم شدیم وسط راه ... چی بودم خبر نداشتم .... البت بین خودمون بمونه چیز زیادی از احوالات خودم دستگیرم نشد .... اعجوبه ام به خدا ....
تو دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر ! من فرزند تو بودم ، راه هاي را كه
به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ،چه بخوان و چه بفهم ! به قول يكي از نويسندگان:« واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و ازتو من يك آري نشنيده ام . دکتر شریعتی یهو.ن: ۱.کارایی که نباید انجام بدم رو خودم میدونم ،یعنی از بچگی تو گوشم خوندن شما بگین چه کار باید انجام بدم ... ۲.آخرش نفهمیدم تو این دنیا چی کارم ؟؟؟ ۳....
تک تک مردم هم همین طورند خداوند به تو موهبتی عظیم اعطا کرده است و آن، خلق زندگی خودت است، بدون هیچ محدودیتی... روزشمار راز / راندا برن / نفيسه معتكف
امروز بیست ویک ساله شدم ...... به همین راحتی !!!!!!!!!!!!!!!!! (۲۱سال گذشت)
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود...
من زندگي را دوست دارم
به ساعت نگاه مي كنم:
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر
یعنی می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی دونم .....مطمئن نیستم ......باور ندارم .............محاله ............... ولی میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام.........
بي كسي...
خيلي وقته از خودم دور شدم .....
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که ز من رشته ی الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده زدیدارم بست... هر کجا می نگرم بازم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشق است که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده گفتم از دیده چو دورش سازم بی گمان زودتر از دل برود مرگ باید که مرا دریابد ورنه دردیست که مشکل برود شعر گفتم که ز دل بردارم بار سنگین غم عشق اش را شعر خود جلوه ای از روی اش شد با که گویم ستم عشق اش را مادر ٬این شانه ز موی ام بردار سرمه را پاک کن از چشمانم بکن این پیرهن ام را از تن زندگی نیست به جز زندان ام تا دو چشم اش به رخ ام حیران نیست به چه کار آیدم این زیبایی بشکن این آینه را ای مادر حاصل ام چیست ز خود آرایی؟! در ببندید و بگویید که من جز از او از همه کس بگسستم کس اگر گفت چرا؟باک ام نیست فاش گویید که عاشق هستم قاصدی آمد اگر از ره دور زود پرسید که پیغام از کیست گر از او نیست٬ بگویید آن زن دیر گاهی است٬ دراین منزل نیست.
|
About![]()
سفری در راه است Archives88/08/01 - 88/08/3088/06/01 - 88/06/31 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 Links
فال حافظ |